![]() |
![]() |
|
| در قلمروی سیاست فرهنگ و اندیشه |
۱. آيتالله مصباح و انقلاب اتهام مخالفت و عدم همراهي آيتالله مصباح با انقلاب اسلامي اتهام جديدي نيست و در رد اين اتهام اسناد و مطالب زيادي منتشر شده است كه جويندگان حقيقت ميتوانند بر اساس آنها، به داوري بنشينند اما مروري بر مواضع شخص آقاي محتشمي صفايي ديگر دارد.
آقاي محتشمي در سال 1378 در مقالهاي مفصل در روزنامهي بيان ضمن اشاره به كتاب اسناد انقلاب اسلامي نوشت: «ايشان (يعني آيتالله مصباح) قبل از پيروزي انقلاب، جز چند اعلاميهاي كه قبل از قيام 15 خرداد (1342) و تبعيد حضرت امام همراه با دهها نفر از فضلا و طلاب جوان حوزهي علميهي قم امضا كرده است، تا آستانهي پيروزي انقلاب در هالهاي از سكوت و پرداختن به امور شخصي، تحصيلي و ادارهي مؤسسهي در راه حق فرو رفته است، چيز ديگري در پروندهي خود ندارد.» وي در ادامه به تعدادي از اعلاميههايي كه به امضاي آيتالله مصباح رسيده و برخي اعلاميههايي كه امضاي ايشان را به همراه ندارد اشاره كرده و نتيجه ميگيرد كه: «از بررسي اين سابقه برميآيد كه جناب مصباح با نهضت و انقلاب و قيام ملت و امام نظر موافق نداشته و همراه نبوده است. آقاي مصباح بعد از سركوب خونين قيام 15 خرداد توسط رژيم شاه، به شدت از جريان مبارزه و نهضت اسلامي سرخورده و مخالف آن شده و ابايي از طرح مخالفت خويش نداشت!»(1) وي در همين مقاله مبارزات شهيد نواب صفوي را نيز زير سوال برد! در همان ايام پاسخي بر مقالهي آقاي محتشمي نوشته شد اما روزنامهي بيان كه دانستن را حق مردم ميدانست(!) از انتشار آن خودداري كرد. اين پاسخ مدتي بعد در روزنامهي رسالت به چاپ رسيد(2) اما آنچه بيش از همه در مجموعه سخنان آقاي محتشمي خودنمايي ميكند، تناقضهاي عجيبي است كه در سخنان ايشان وجود دارد. وي از يك طرف ادعا ميكند كه آيتالله مصباح قبل از قيام 15 خرداد 1342با امام و انقلاب همراه بوده از طرفي ديگر در سخنان اخير خود مدعي ميشود كه «يک روز هم با انقلاب و امام نبودند!» و در همين سخنراني برخلاف ادعاي گذشتهي خود، سال 1344 را به عنوان نهايت همراهي آيتالله مصباح با انقلاب دانسته و ميگويد: «از سال 44 در تمام اعلاميههايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کردهاند حتي يک امضا از اين آقا ديده نميشود!» اين در حالي است كه خود ايشان در مقالهي ياد شده در روزنامهي بيان از اعلاميههايي نام ميبرد كه در سالهاي 1356 و 1357 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است! به راستي اين تناقضگوييها نشان از چه دارد؟! و دروغ چه فروغي دارد كه اين همه به آن توسل ميشود؟! بر اساس كتاب اسناد انقلاب اسلامي دو نامه در سال 1342 وجود دارد كه بعد از قيام 15 خرداد 42 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است، سه نامه در سال 1343 به امضاي ايشان رسيده، پنج نامه در سال 1344، دو نامه در سال 1345، همچنين در اين كتاب در فاصلهي سالهاي 1346 تا 1349 هيچ اعلاميهاي همراه با امضاي هيچ يك از اساتيد و فضلاي حوزهي علميهي قم به ثبت نرسيده و بالتبع امضاي آيتالله مصباح هم نبايد در اين سالها ديده شود اما در سال 1349 يك نامه به امضاي آيتالله مصباح ديده ميشود. مجدداً در فاصلهي سالهاي 1350 تا 1356 هيچ اعلاميهاي همراه با ذكر اسامي اساتيد و فضلاي حوزهي علميهي قم عليه رژيم ديده نميشود كه آيتالله مصباح نيز از اين قاعده مستثني نيست اما يك اعلاميه در سال 1356 و سه اعلاميه در سال 1357 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است. اين در حالي است كه امضاي اعلاميه نميتواند ملاك مناسبي براي ارزيابي ميزان همراهي با انقلاب باشد به عنوان نمونه از جناب آقاي محتشمي در فاصلهي سالهاي 1342 تا 1356 تنها امضاي چهار اعلاميه در اين كتاب به ثبت رسيده است و جالب آنكه امضاي ايشان پاي هيچ اعلاميهاي در سالهاي اوج انقلاب يعني سالهاي 56 و 57 در اين كتاب وجود ندارد! 2. آيتالله مصباح و جمهوريت نظام آقاي محتشميپور در بخش ديگري از سخنان خود مدعي ميشود كه «فردي مطرح ميکند که اين جمهوريت که امام از آن دم ميزند بر اساس مقتضيات قبل از انقلاب مطرح شده است و گرنه رأي مردم ملاک نيست و در اسلام جمهوري نداريم، يعني اين آقا که در رأس فرقه مصباحيه قرار گرفته است، به دنبال ريشه کن کردن افکار امام است.» چندي پيش نيز آقاي خاتمي در گردهمايي منتخبان اصلاحطلب مجلس هشتم بر اين اتهام البته بدون نام بردن از آيتالله مصباح تأكيد كرد. اين در حالي است كه توجه به رأي و نظر مردم به عنوان عامل مقبوليت نظام همواره مورد تأكيد آيتالله مصباح بوده است. به عنوان نمونه ايشان در اين باره ميگويند: « «رأى و رضايت مردم باعث به وجود آمدن حكومت مىشود... از آن حضرت [امام على(عليه السلام)] نقل كردهاند: لا رأى لمن لايُطاع(3) كسى كه فرمانش پيروى نمىشود، رأيى ندارد. اين سخنان همگى بيانگر نقش مردم در پيدايش و تثبيت حكومت الهى، خواه حكومت رسولاللَّه(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) و خواه حكومت فقيه در زمان غيبت، است... گر چه «مقبوليت» با «مشروعيت» تلازمى ندارد. اما حاكم دينى حقّ استفاده از زور براى تحميل حاكميت خويش ندارد.»(4) و يا ميگويند: «حكومتهاى ديكتاتورى با استفاده از انواع ابزار نظامى و غير نظامى و ساير نيرنگها و شگردها، پايههاى حكومت خود را مستحكم مىكنند...اما حكومتهاى مردمى قدرت خويش را از توده مردم اخذ مىكنند و اتكايشان به زور بازو و قدرت و ثروت افراد و گروههاى خاص نيست. اتكاى حكومت مردمى به عموم مردم است، خواه حكومت اسلامى باشد يا حكومت عرفى و سكولار... ما نيز هيچگاه نقش مردم را نفى نمىكنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم. تا كمك مردم نباشد، فعاليتهاى اجتماعى، و به طريق اولى كار حكومت به سامان نمىرسد.»(5) همچنين ميگويند: «دولت سالم، خواه «اسلامى» يا «سكولار»، بايد اتكايش به قدرت مردم باشد...«بيعت» و همكارى مردم، زمينه عملى را براى انجام وظايف حاكم اسلامى فراهم مىسازد. اين همان چيزى است كه از آن به «مقبوليت» تعبير مىشود... ما نيز هيچگاه نقش مردم را نفى نمىكنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم.»(6) اين جملات به تنهايي ميزان صحت ادعاهاي آقاي محتشمي را بيان ميكند. 3. آيتالله مصباح و اتهام تحجر آقاي محتشمي در قسمت ديگري از نظرات خود ميگويد: «متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکردهاند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شدهاند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد... شما متحجران و شما مقدسنماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد.» اين اولين باري نيست كه آقاي محتشمي و همفكرانشان اتهام تحجر را به آيتالله مصباح يزدي نسبت ميدهند. پس از نهمين دور از انتخابات رياست جمهوري و شكست جريان دوم خرداد اين اتهام به شكل گستردهتري مطرح شد. حجج اسلام رسول منتجبنيا(7) و سيدمحمد خاتمي(8) اين اتهامات را عليه آيتالله مصباح بيان كردند و روزنامههاي جبههي دوم خرداد به تكرار و بازتوليد اين اتهامات روي آوردند. مقام معظم رهبري اما در واكنش به اين سخنان فرمودند: «اتفاقاً كساني كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند، چون آنها هم نسبت به آموختهها و درسهاي غربي تحجر دارند. هرچه غربيها گفتند، همان را صد درصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاي جديد غربيها را به گوش ما نميرسانند، حرفهاي قرون نوزدهمي، حرفهاي كهنه شده و حرفهاي منسوخ را ميآورند در جامعه مطرح ميكنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش ديني، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه ميايستند، اينكه بيشتر طالبانيسم است.»(9) اما متأسفانه آقاي محتشمي مدت كوتاهي پس از سخنان مقام معظم رهبري ضمن انتقاد شديد از آيتالله مصباح باز هم ايشان را به تحجر متهم كرد.(10) مقام معظم رهبري اما بار ديگر در جمع مسئولان دفتر تبليغات حوزه علميهي قم حضرات آيات مصباح يزدي و جوادي آملي را عقبهي تئوريك نظام ناميده و تعابيري چون: «شخصيتِ علميِ روشنفكريِ برجسته» را براي ايشان به كار بردند.(11) 4. آيت الله مصباح و حضور در جنگ آقاي محتشمي در بخش ديگري از سخنان خود ميگويد: «جريان مصباحيه حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيهدار آن شده است و در پايگاههاي بسيج حضور مييابد.» اين در حالي است كه آيتالله مصباح در دوران جنگ تحميلى نيز مردم و بخصوص جوانان، نزديكان و شاگردان خود را به حضور در جبهههاى نبرد حق عليه باطل تشويق مىكردهاند كه در نتيجه؛ فرزندان و بسيارى از شاگردان، محافظان و آشنايان ايشان در جبهههاى جنگ حضور يافتند؛ كه از اين جمع برخى به درجه رفيع شهادت و يا جانبازى نائل گرديدهاند. دليل محكمى كه در بيان همراهى ايشان با رزمندگان اسلام و تشويق مردم (بخصوص طلاب و شاگردانشان) به حضور در جبهههاى جنگ مىتوان ارائه داد مجموعه درسهاى ايشان در سالهاى 1365 -66 در «مؤسسه در راه حق» در موضوع «جنگ و جهاد در قرآن» است. اين مجموعه درسها اخيراً در قالب كتابى با همين نام منتشر شده است. حجةالاسلام و المسلمين مجتبى مصباح (فرزند آيتاللَّه مصباح) نيز درباره حضور ايشان در جبهههاى جنگ مىگويد: «حاج آقا هميشه حاضر بود كه براى اسلام و انقلاب جان خويش را فدا كند، اما مخالفان وى كه هيچ نقطه ضعفى از ايشان نيافتهاند، گاهى مىگويند كه ايشان در مبارزات شركت نداشته و گاهى مىگويند كه در جبهه و جنگ شركت نكرده است. اخوى ما على آقا آن طور كه يادم مىآيد حداقل سه بار عازم جبهه شدند و در سال 1365 حاج آقا به اتفاق من و على آقا و چند نفر از شاگردانشان، راهى جبهه شديم و حاج آقا از غرب تا جنوب كشور به سركشى از رزمندگان اسلام پرداختند و در جمع فرماندهان و رزمندگان سخنرانى مىكردند. بعد از كربلاى پنج بود كه فاو رفتيم و حاج آقا در مسجد فاو سخنرانى كردند. ايشان شاگردان خود را هم تشويق به شركت در جنگ مىكردند و شهيد ردّانى پور كه فرمانده لشكر امام حسين اصفهان بود، از شاگردان بسيار صميمى و عاطفى حاج آقا بود. بعد از آنكه امام(قدس سره) فرمودند: «همه مكلفند جبههها را پر كنند»، حاج آقا از امام(قدس سره) مىپرسند: با اين فرموده شما تكليف من چيست؟ حضرت امام در جواب گفتند: «هر موقع خودم رفتم بر شما هم تكليف است كه برويد». حاج آقا لحظه به لحظه اوضاع جنگ را پىگيرى مىكردند، امّا چون احساس تكليف شرعى مىكردند كه به تربيت شاگردانى بپردازند تا از اصول و بنيانهاى اسلام و انقلاب دفاع كنند، اين كار را با تمام سعى و تلاش انجام مىدادند و ذرّهاى كوتاهى نمىكردند»(12) به هر حال حداقل سود مواضع آقاي محتشمي آن است كه متدينين را بار ديگر به ياد فضاي تهمت و تخريبي مياندازد كه در دوران حاكميت دوم خرداد نسبت به دين و علماي آن شكل گرفته بود. فضايي كه شخصيتهايي چون آقاي محتشميپور جزو معتدلهاي آن محسوب ميشدند!
آري هرچه به انتخابات رياست جمهوري نزديكتر ميشويم، يادآوري آن فضا سودمندتر خواهد بود منبع : سایت الف
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:29 توسط گروه نویسندگان اعراف |
|
محمد حسینی پور :پس از قرائت آیاتی از کلام ا... مجید، مجری برنامه سخنان خود را با قطعه شعری از شاعر فقید، مرحوم دکتر قیصرامینپور آغاز کرد و ضمن تبریک ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) و روز ملی دختران و نیز تولد نیما یوشیج، خاطرنشان ساخت استاد امیرعلی مصدق میهمان این برنامه، از دوستان دکتر قیصر امینپور میباشند. بعد از مداحی آقای قریشی دانشجوی دانشکده، شاعران جوان به تقریر دل نوشتههای خویش پرداختند. سپس رضاطالب از فعالان سیاسی دانشجویی به ایراد سخنان خود پرداخت. وی اینگونه آغاز کرد که ما نباید بگوییم اگر شهیدان زنده بودند در کدام گروه و دسته قرار میگرفتند باید چشم دل باز کنیم و بنگریم امروز کدام گروه به شهیدان نزدیکترند و ادامه داد، به نظر بنده دکتر قیصر امینپور از همه بیشتر به شهیدان نزدیک بود نه فقط به خاطر اشعارش بلکه به خاطر رفتار و نوع کردارش. شهدا مهربان بودند، اهل دل شکستن، فریب دادن، تهمت زدن و حسد ورزیدن نبودند و به نظر من کسی که این خصوصیات را دارد شبیه شهداست و قیصر چه در ظاهر و چه در باطن شبیه شهدا بود. اما متأسفانه در برخی جریانات اخیر، بعضی افراد و حتی بعضی از مطبوعات به دنبال این بودند که برای قیصر چهرهای ضد دینی و مخالف با شهدا نشان دهند که این بزرگترین اجحافی است که در حق شاعری متعهد و متدین چون قیصر روا داشتند، چرا که در جای جای اشعارش تعهد، اندیشه و تفکر انقلابی موج میزند. در ادامه مراسم، مصدق از شعرای معاصر، به بیان سخنان خود پرداخت و در باب آشنایی با مرحوم امینپور گفت: دوستی ما با مرحوم امینپور به اوایل جنگ بر میگردد و من با ایشان در جلسات شعر حوزه هنری سازمان تبلیغات آشنا شدم، جنگ شروع شده بود و یاران دسته دسته شهید میشدند و در این جلسات شعر، ما از اشعار حماسی اساتیدی چون صائب، قیصر امینپور و ... استفاده میکردیم. بعدها مرحوم سلمان هراتی نیز به جمع ما اضافه شد که هر بار ایشان شعر میگفتند ما لااقل برای یک ماه شارژ میشدیم، چنین کسانی در جمع ما بودند. استاد علی معلم و کاکایی نیز به جمع ما پیوستند و این جلسات ادامه داشت و ما هر چهارشنبه در آن شرکت میکردیم. در سال 66 بنا به دلایلی این دوستان از حوزه ادبی جدا شدند ولی من دوست داشتم انتقاد برقرار باشد و نمیخواستم در این برهه از زمان دو دستگی و تفرقه باشد. از این رو من و بعضی دوستان مثل سید مهدی شجاعی در حوزه ماندیم. در یکی از این جلسات بود که یک رباعی سرودم و برای دوستان خواندم، همین رباعی در مجامع ادبی و هنری سر و صدا کرد و این رباعی بهانهای برای دیدن دوباره قیصر شد. وی در مورد قیصر گفت: او انسانی متدین و با اخلاق بود و در نتیجه اگر کسی بخواهد خودش را به او نزدیک کند باید از گناه دوری نماید و دایره مطالعاتش را افزایش دهد. وی در ادامه به خط خوش و نقاشیهای امینپور اشاره کرد و گفت: معتقدم دو دسته از انسانها باریک بین هستند، کسی که نقاشی میکند و دیگری کسی که شعر میسراید، چرا که نقاش ایدههای خودش را به تصویر میکشد و شاعر با کلمات روح و جانها را به کهکشان میبرد. وی افزود در بعضی مطبوعات گفته شد قیصر امینپور انسان مذهبی نبوده، ولی با توجه به رابطه دوستانه و تنگاتنگی که با ایشان داشتم خلاف این ادعا را معتقد هستم. در ادامه، مجری برنامه از معاون فرهنگی واحد علوم و تحقیقات، دکتر خلیل علیمحمدزاده برای ایراد سخنان خود دعوت نمود. وی سخنان خود را با تبریک ولادت حضرت معصومه (س) به همه بانوان حاضر در مراسم آغاز نمود و گفت: نامگذاری این روز با عنوان روز ملی دختران، فرصتی است در تجلیل از دختران ارزشمند ایران اسلامی و به ویژه دانشگاهی که امیدوارم همواره و در همه مجامع سرآمد و سربلند باشند. ایشان از حقشناسی دانشجویانی که شعر میسرایند یا به شعر علاقمندند و باعث برپایی و گرمی چنین محافلی میشوند، سپاسگزاری کرد. وی در ادامه درباره مرحوم امینپور چنین اظهار کرد: امین پور مجموعهای از دلشکستگیها بود، در این مجلس از حفاظت درکلام و بیان اوگفته شد، حدیثی داریم که حفاظت کلام را در رأس همه حفاظتها معرفی میکند، بنا براین همه باید در حفاظت از کلام خویش کوشا باشیم. وی ادامه داد: امسال بنا به فرموده رهبرمعظم انقلاب، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است، ای کاش همه ما که ادعا ما بیانات راهگشای بسیاری از مقام معظم رهبری میشنویم، ولی به دلیل اینکه در خیلی از موارد به پیادهسازی آنها در قالب طرح و مدل نمیاندیشیم، جایگاه این سخنان در حد حرف میماند و متأسفانه کشور بهرهی لازمه از آنها نمیبرد. ایشان در باره اشعار امینپور گفت: وقتی شعرهای قیصر را میخوانم، احساس میکنم چشمانش، چشمانم را میبیند و شعرش با من حرف میزند. وی در ادامه یکی از اشعار امین پور را بدین شرح قرائت کرد: خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غمهای دگر غیر از غم عشقت جدا کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو که سر تا پا بشکفد گل زهر بندم در هوای تو به دست یاری، اگر که نگیری، تو دست دلم را دگر که بگیرد به آه و زاری، اگر نپذیری، شکسته دلم را دگر که پذیرد وی در خاتمه یکی از دست نوشتههای خود تحت عنوان « به اصالت ها نزدیک شو» را به شرح زیر قرائت کرد: «به اصالت ها نزدیک شو» در دنیایی که دستاویز بیثباتی در رای و عمل است، چگونه باید زیست. به اصالتها نزدیک شو وصورتکها را رها کن. از دورویی و تظاهر بپرهیز که صدالبته منفعتش به دردسرهای آن میارزد. توان فراموشکاری یا چشم پوشی پدیدهای مفید است، از آن غافل مباش. تجربه تغییری است که دائم دستخوش تجدیدنظر است، قدری منعطف شو. در مورد هرچیز شک کردی، در اهداف بلند مدت خود مصر باش. خدایا سرانجام کار مارا خشنودی خود قرار بده. در ادامه دانشجویان به قرائت اشعار خود پرداختند و قاری قرآن بار دیگر برای شادی روح آن مرحوم قرآن خواند. سپس دانشجویان دل نوشتههای خود را به مناسبت ولادت حضرت معصومه قرائت نمودند و استاد مصدق آنها را قضاوت نمود و به 5 نفر از برگزیدگان جوایزی از طرف معاونت فرهنگی اهداء گردید. همچنین روزنامه کیهان در تاریخ ۱۴ بهمن ۸۶ در صفحه فرهنگ و مقاومت در مطلبی تحت عنوان آیا تو را توان شندین هست؟ به قلم آقای طالب به طور کامل به این مراسم پرداخته است
ضمنا آقای طالب بعد از حضور در دانشکده فنی مهندسی وضمن چندین دیدار مفصل بابقیه بچه های دانشکده های ادبیات دانشگاه تهران علم وصنعت و پیام نور و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم وتحقیقات تهران اعلام کردند دانشجویان اصولگرا در حرکتی متحد و منسجم در انتخابات مجلس هشتم به جبهه متحد اصولگرایان رای خواهند داد لذا وبلاگ اعراف حمایت قاطع خود را از جبهه متحد اصولگرایان اعلام میکند فهرست جبهه متحد اصولگرایان در تهران عبارتست از: غلامعلي حداد عادل یاعلی محمد حسینی پور
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:53 توسط گروه نویسندگان اعراف |
|
يوهان هري، تحليلگر اينديپندنت در مطلبي در اين روزنامه نوشت: درست در حالي كه در پايان سال هاي رياست جمهوري بوش، نفس عميقي از روي راحتي مي كشيديم، اين اردك لنگ، لنگ لنگان به سمت خاورميانه رفت تا به من يادآوري كند همچنان نوكش پوشيده از اتم است. در حالي كه يك سال به رفتن بوش باقي است، او بر روي شن هاي عربستان مي ايستد تا اعلام كند كه ايران «حامي اصلي تروريسم در جهان است» و بايد «پيش از آنكه خيلي دير شود» با آن مقابله كرد. سپس «كواك كواك» كنان واژه هايي درباره صلح ميان اسرائيل و فلسطيني ها و «موفقيت» افزايش نيرو در عراق سر داد. بنابراين از اقدام سوم بوش در عربستان چه انتظاري مي توان داشت؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:8 توسط گروه نویسندگان اعراف |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 2:55 توسط گروه نویسندگان اعراف |
|
ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام جانسوز محرم گروه نویسندگان وبلاگ اعراف کار خود را به زودی آغاز خواهند کرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 5:6 توسط گروه نویسندگان اعراف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حضرت آيت االله العظمی سيد علي خامنه اي دکتر محمود احمدي نژاد رجا نیوز فدایی سید علی |
|
RSS
|