تبليغاتX
اعراف
در قلمروی سیاست فرهنگ و اندیشه

۱. آيت‌الله مصباح و انقلاب

 
اتهام مخالفت و عدم همراهي آيت‌الله مصباح با انقلاب اسلامي اتهام جديدي نيست و در رد اين اتهام اسناد و مطالب زيادي منتشر شده است كه جويندگان حقيقت مي‌توانند بر اساس آنها، به داوري بنشينند اما مروري بر مواضع شخص آقاي محتشمي صفايي ديگر دارد.

آقاي محتشمي در سال 1378 در مقاله‌اي مفصل در روزنامه‌ي بيان ضمن اشاره به كتاب اسناد انقلاب اسلامي نوشت: «ايشان (يعني آيت‌الله مصباح) قبل از پيروزي انقلاب، جز چند اعلاميه‌اي كه قبل از قيام 15 خرداد (1342) و تبعيد حضرت امام همراه با ده‌ها نفر از فضلا و طلاب جوان حوزه‌ي علميه‌ي قم امضا كرده است، تا آستانه‌ي پيروزي انقلاب در هاله‌اي از سكوت و پرداختن به امور شخصي، تحصيلي و اداره‌ي مؤسسه‌ي در راه حق فرو رفته است، چيز ديگري در پرونده‌ي خود ندارد.» وي در ادامه به تعدادي از اعلاميه‌هايي كه به امضاي آيت‌الله مصباح رسيده و برخي اعلاميه‌هايي كه امضاي ايشان را به همراه ندارد اشاره كرده و نتيجه مي‌گيرد كه: «از بررسي اين سابقه برمي‌آيد كه جناب مصباح با نهضت و انقلاب و قيام ملت و امام نظر موافق نداشته و همراه نبوده است. آقاي مصباح بعد از سركوب خونين قيام 15 خرداد توسط رژيم شاه، به شدت از جريان مبارزه و نهضت اسلامي سرخورده و مخالف آن شده و ابايي از طرح مخالفت خويش نداشت!»(1) وي در همين مقاله مبارزات شهيد نواب صفوي را نيز زير سوال برد! در همان ايام پاسخي بر مقاله‌ي آقاي محتشمي نوشته شد اما روزنامه‌ي بيان كه دانستن را حق مردم مي‌دانست(!) از انتشار آن خودداري كرد. اين پاسخ مدتي بعد در روزنامه‌ي رسالت به چاپ رسيد(2) اما آنچه بيش از همه در مجموعه سخنان آقاي محتشمي خودنمايي مي‌كند، تناقض‌هاي عجيبي است كه در سخنان ايشان وجود دارد. وي از يك طرف ادعا مي‌كند كه آيت‌الله مصباح قبل از قيام 15 خرداد 1342با امام و انقلاب همراه بوده از طرفي ديگر در سخنان اخير خود مدعي مي‌شود كه «يک روز هم با انقلاب و امام نبودند!» و در همين سخنراني برخلاف ادعاي گذشته‌ي خود، سال 1344 را به عنوان نهايت همراهي آيت‌الله مصباح با انقلاب دانسته و مي‌گويد: «از سال 44 در تمام اعلاميه‌هايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کرده‌اند حتي يک امضا از اين آقا ديده نمي‌شود!» اين در حالي است كه خود ايشان در مقاله‌ي ياد شده در روزنامه‌ي بيان از اعلاميه‌هايي نام مي‌برد كه در سال‌هاي 1356 و 1357 به امضاي آيت‌الله مصباح رسيده است!  به راستي اين تناقض‌گويي‌ها نشان از چه دارد؟! و دروغ چه فروغي دارد كه اين همه به آن توسل مي‌شود؟! بر اساس كتاب اسناد انقلاب اسلامي دو نامه در سال 1342 وجود دارد كه بعد از قيام 15 خرداد 42 به امضاي آيت‌الله مصباح رسيده است، سه نامه در سال 1343 به امضاي ايشان رسيده، پنج نامه در سال 1344، دو نامه در سال 1345، همچنين در اين كتاب در فاصله‌ي سال‌هاي 1346 تا 1349 هيچ اعلاميه‌اي همراه با امضاي هيچ يك از اساتيد و فضلاي حوزه‌ي علميه‌ي قم به ثبت نرسيده و بالتبع امضاي آيت‌الله مصباح هم نبايد در اين سال‌ها ديده شود اما در سال 1349 يك نامه به امضاي آيت‌الله مصباح ديده مي‌شود. مجدداً در فاصله‌ي سال‌هاي 1350 تا 1356 هيچ اعلاميه‌اي همراه با ذكر اسامي اساتيد و فضلاي حوزه‌ي علميه‌ي قم عليه رژيم ديده نمي‌شود كه آيت‌الله مصباح نيز از اين قاعده مستثني نيست اما يك اعلاميه در سال 1356 و سه اعلاميه در سال 1357 به امضاي آيت‌الله مصباح رسيده است. اين در حالي است كه امضاي اعلاميه نمي‌تواند ملاك مناسبي براي ارزيابي ميزان همراهي با انقلاب باشد به عنوان نمونه از جناب آقاي محتشمي در فاصله‌ي سال‌هاي 1342 تا 1356 تنها امضاي چهار اعلاميه در اين كتاب به ثبت رسيده است و جالب آنكه امضاي ايشان پاي هيچ اعلاميه‌اي در سال‌هاي اوج انقلاب يعني سال‌هاي 56 و 57 در اين كتاب وجود ندارد!

2. آيت‌الله مصباح و جمهوريت نظام

آقاي محتشمي‌پور در بخش ديگري از سخنان خود مدعي مي‌شود كه «فردي مطرح مي‌کند که اين جمهوريت که امام از آن دم مي‌زند بر اساس مقتضيات قبل از انقلاب مطرح شده است و گرنه رأي مردم ملاک نيست و در اسلام جمهوري نداريم، يعني اين آقا که در رأس فرقه مصباحيه قرار گرفته است، به دنبال ريشه کن کردن افکار امام است.» چندي پيش نيز آقاي خاتمي در گردهمايي منتخبان اصلاح‌طلب مجلس هشتم بر اين اتهام البته بدون نام بردن از آيت‌الله مصباح تأكيد كرد. اين در حالي است كه توجه به رأي و نظر مردم به عنوان عامل مقبوليت نظام همواره مورد تأكيد آيت‌الله مصباح بوده است. به عنوان نمونه ايشان در اين باره مي‌گويند: « «رأى و رضايت مردم باعث به وجود آمدن حكومت مى‏شود... از آن حضرت [امام على(عليه السلام)] نقل كرده‏اند: لا رأى لمن لايُطاع(3) كسى كه فرمانش پيروى نمى‏شود، رأيى ندارد. اين سخنان همگى بيان‏گر نقش مردم در پيدايش و تثبيت حكومت الهى، خواه حكومت رسول‏اللَّه(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) و خواه حكومت فقيه در زمان غيبت، است... گر چه «مقبوليت» با «مشروعيت» تلازمى ندارد. اما حاكم دينى حقّ استفاده از زور براى تحميل حاكميت خويش ندارد.»(4) و يا مي‌گويند: «حكومت‏هاى ديكتاتورى با استفاده از انواع ابزار نظامى و غير نظامى و ساير نيرنگ‏ها و شگردها، پايه‏هاى حكومت خود را مستحكم مى‏كنند...اما حكومت‏هاى مردمى قدرت خويش را از توده مردم اخذ مى‏كنند و اتكايشان به زور بازو و قدرت و ثروت افراد و گروه‏هاى خاص نيست. اتكاى حكومت مردمى به عموم مردم است، خواه حكومت اسلامى باشد يا حكومت عرفى و سكولار... ما نيز هيچ‏گاه نقش مردم را نفى نمى‏كنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم. تا كمك مردم نباشد، فعاليت‏هاى اجتماعى، و به طريق اولى كار حكومت به سامان نمى‏رسد.»(5) همچنين مي‌گويند: «دولت سالم، خواه «اسلامى» يا «سكولار»، بايد اتكايش به قدرت مردم باشد...«بيعت» و همكارى مردم، زمينه عملى را براى انجام وظايف حاكم اسلامى فراهم مى‏سازد. اين همان چيزى است كه از آن به «مقبوليت» تعبير مى‏شود... ما نيز هيچ‏گاه نقش مردم را نفى نمى‏كنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم.»(6) اين جملات به تنهايي ميزان صحت ادعاهاي آقاي محتشمي را بيان مي‌كند.

3. آيت‌الله مصباح و اتهام تحجر

آقاي محتشمي در قسمت ديگري از نظرات خود مي‌گويد: «متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکرده‌اند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شده‌اند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد... شما متحجران و شما مقدس‌نماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد.» اين اولين باري نيست كه آقاي محتشمي و هم‌فكرانشان اتهام تحجر را به آيت‌الله مصباح يزدي نسبت مي‌دهند. پس از نهمين دور از انتخابات رياست جمهوري و شكست جريان دوم خرداد اين اتهام به شكل گسترده‌تري مطرح شد. حجج اسلام رسول منتجب‌نيا(7) و سيدمحمد خاتمي(8) اين اتهامات را عليه آيت‌الله مصباح بيان كردند و روزنامه‌هاي جبهه‌ي دوم خرداد به تكرار و بازتوليد اين اتهامات روي آوردند. مقام معظم رهبري اما در واكنش به اين سخنان فرمودند: «اتفاقاً كساني كه در مقابل جناح متعبد و پاي‌بند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديك‌ترند، چون آنها هم نسبت به آموخته‌ها و درس‌هاي غربي تحجر دارند. هرچه غربي‌ها گفتند، همان را صد درصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرف‌هاي جديد غربي‌ها را به گوش ما نمي‌رسانند، حرف‌هاي قرون نوزدهمي، حرف‌هاي كهنه شده و حرف‌هاي منسوخ را مي‌آورند در جامعه مطرح مي‌كنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش ديني، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مي‌ايستند، اينكه بيشتر طالبانيسم است.»(9) اما متأسفانه آقاي محتشمي مدت كوتاهي پس از سخنان مقام معظم رهبري ضمن انتقاد شديد از آيت‌الله مصباح باز هم ايشان را به تحجر متهم كرد.(10) مقام معظم رهبري اما بار ديگر در جمع مسئولان دفتر تبليغات حوزه علميه‌ي قم حضرات آيات مصباح يزدي و جوادي آملي را عقبه‌ي تئوريك نظام ناميده و تعابيري چون: «شخصيتِ علميِ روشنفكريِ برجسته» را براي ايشان به كار بردند.(11)
 

4. آيت الله مصباح و حضور در جنگ


آقاي محتشمي در بخش ديگري از سخنان خود مي‌گويد: «جريان مصباحيه حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيه‌دار آن شده است و در پايگاه‌هاي بسيج حضور مي‌يابد.» اين در حالي است كه  آيت‌الله مصباح در دوران جنگ تحميلى نيز مردم و بخصوص جوانان، نزديكان و شاگردان خود را به حضور در جبهه‏هاى نبرد حق عليه باطل تشويق مى‏كرده‏اند كه در نتيجه؛ فرزندان و بسيارى از شاگردان، محافظان و آشنايان ايشان در جبهه‏هاى جنگ حضور يافتند؛ كه از اين جمع برخى به درجه رفيع شهادت و يا جانبازى نائل گرديده‏اند. دليل محكمى كه در بيان همراهى ايشان با رزمندگان اسلام و تشويق مردم (بخصوص طلاب و شاگردانشان) به حضور در جبهه‏هاى جنگ مى‏توان ارائه داد مجموعه درس‏هاى ايشان در سال‏هاى 1365 -66 در «مؤسسه در راه حق» در موضوع «جنگ و جهاد در قرآن» است. اين مجموعه درس‏ها اخيراً در قالب كتابى با همين نام منتشر شده است.

حجةالاسلام و المسلمين مجتبى مصباح (فرزند آيت‏اللَّه مصباح) نيز درباره حضور ايشان در جبهه‏هاى جنگ مى‏گويد: «حاج آقا هميشه حاضر بود كه براى اسلام و انقلاب جان خويش را فدا كند، اما مخالفان وى كه هيچ نقطه ضعفى از ايشان نيافته‏اند، گاهى مى‏گويند كه ايشان در مبارزات شركت نداشته و گاهى مى‏گويند كه در جبهه و جنگ شركت نكرده است. اخوى ما على آقا آن طور كه يادم مى‏آيد حداقل سه بار عازم جبهه شدند و در سال 1365 حاج آقا به اتفاق من و على آقا و چند نفر از شاگردانشان، راهى جبهه شديم و حاج آقا از غرب تا جنوب كشور به سركشى از رزمندگان اسلام پرداختند و در جمع فرماندهان و رزمندگان سخنرانى مى‏كردند. بعد از كربلاى پنج بود كه فاو رفتيم و حاج آقا در مسجد فاو سخنرانى كردند. ايشان شاگردان خود را هم تشويق به شركت در جنگ مى‏كردند و شهيد ردّانى پور كه فرمانده لشكر امام حسين اصفهان بود، از شاگردان بسيار صميمى و عاطفى حاج آقا بود. بعد از آن‏كه امام(قدس سره) فرمودند: «همه مكلفند جبهه‏ها را پر كنند»، حاج آقا از امام(قدس سره)  مى‏پرسند: با اين فرموده شما تكليف من چيست؟ حضرت امام در جواب گفتند: «هر موقع خودم رفتم بر شما هم تكليف است كه برويد». حاج آقا لحظه به لحظه اوضاع جنگ را پى‏گيرى مى‏كردند، امّا چون احساس تكليف شرعى مى‏كردند كه به تربيت شاگردانى بپردازند تا از اصول و بنيان‏هاى اسلام و انقلاب دفاع كنند، اين كار را با تمام سعى و تلاش انجام مى‏دادند و ذرّه‏اى كوتاهى نمى‏كردند»(12)
 
به هر حال حداقل سود مواضع آقاي محتشمي آن است كه متدينين را بار ديگر به ياد فضاي تهمت و تخريبي مي‌اندازد كه در دوران حاكميت دوم خرداد نسبت به دين و علماي آن شكل گرفته بود. فضايي كه شخصيت‌هايي چون آقاي محتشمي‌پور جزو معتدل‌هاي آن محسوب مي‌شدند!
 آري هرچه به انتخابات رياست جمهوري نزديك‌تر مي‌شويم، يادآوري آن فضا سودمندتر خواهد بود
منبع : سایت الف

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:29  توسط گروه نویسندگان اعراف | 

  محمد حسینی پور :پس از قرائت آیاتی از کلام ا... مجید، مجری برنامه سخنان خود را با قطعه شعری از شاعر فقید، مرحوم دکتر قیصرامین­پور آغاز کرد و ضمن تبریک ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) و روز ملی دختران و نیز تولد نیما یوشیج، خاطرنشان ساخت استاد امیرعلی مصدق میهمان این برنامه، از دوستان دکتر قیصر امین­پور می­باشند.

بعد از مداحی آقای قریشی دانشجوی دانشکده، شاعران جوان به تقریر دل نوشته­های خویش پرداختند.

سپس  رضاطالب از فعالان سیاسی دانشجویی  به ایراد سخنان خود پرداخت.

وی اینگونه آغاز کرد که ما نباید بگوییم اگر شهیدان زنده بودند در کدام گروه و دسته قرار می­گرفتند باید چشم دل باز کنیم و بنگریم امروز کدام گروه به شهیدان نزدیک­ترند و ادامه داد، به نظر بنده دکتر قیصر امین­پور از همه بیشتر به شهیدان نزدیک بود نه فقط به خاطر اشعارش بلکه به خاطر رفتار و نوع کردارش.

 شهدا مهربان بودند، اهل دل شکستن، فریب دادن، تهمت زدن و حسد ورزیدن نبودند و به نظر من کسی که این خصوصیات را دارد شبیه شهداست و قیصر چه در ظاهر و چه در باطن شبیه شهدا بود.

اما متأسفانه در برخی جریانات اخیر، بعضی افراد و حتی بعضی از مطبوعات  به دنبال این بودند که برای قیصر چهره­ای ضد دینی و مخالف با شهدا نشان دهند که این بزرگ­ترین اجحافی است که در حق شاعری متعهد و متدین چون قیصر روا داشتند، چرا که در جای جای اشعارش تعهد، اندیشه و تفکر انقلابی موج می­زند.

در ادامه مراسم،  مصدق از شعرای معاصر، به بیان سخنان خود پرداخت و در باب آشنایی با مرحوم امین­پور گفت: دوستی ما با مرحوم امین­پور به اوایل جنگ  بر می­گردد و من با ایشان در جلسات شعر حوزه هنری سازمان تبلیغات آشنا شدم، جنگ شروع شده بود و یاران دسته دسته شهید می­شدند و در این جلسات شعر، ما از اشعار حماسی اساتیدی چون صائب، قیصر امین­پور و ... استفاده می­کردیم.

بعدها مرحوم سلمان هراتی نیز به جمع ما اضافه شد که هر بار ایشان شعر می­گفتند ما لااقل برای یک ماه شارژ می­شدیم، چنین کسانی در جمع ما بودند.

استاد علی معلم و کاکایی نیز به جمع ما پیوستند و این جلسات ادامه داشت و ما هر چهارشنبه در آن شرکت می­کردیم.

 در سال 66 بنا به دلایلی این دوستان از حوزه ادبی جدا شدند ولی من  دوست داشتم انتقاد برقرار باشد و نمی­خواستم در این برهه از زمان دو دستگی و تفرقه  باشد.

 از این رو من و بعضی دوستان مثل سید مهدی شجاعی در حوزه ماندیم.

در یکی از این جلسات بود که یک رباعی سرودم و برای دوستان خواندم، همین رباعی در مجامع ادبی و هنری سر و صدا کرد و این رباعی بهانه­ای برای دیدن دوباره قیصر شد.

وی در مورد قیصر گفت: او انسانی متدین و با اخلاق بود و در نتیجه اگر کسی بخواهد خودش را به او نزدیک کند باید از گناه دوری نماید و دایره مطالعاتش را افزایش دهد. وی در ادامه  به خط خوش و نقاشی­های  امین­پور اشاره کرد و گفت: معتقدم دو دسته از انسان­ها باریک بین هستند، کسی که نقاشی می­کند و دیگری کسی که شعر می­سراید، چرا که نقاش ایده­های خودش را به تصویر می­کشد و شاعر با کلمات روح و جان­ها را به کهکشان می­برد.

وی افزود در بعضی مطبوعات گفته شد قیصر امین­پور انسان مذهبی نبوده، ولی با توجه به رابطه دوستانه و تنگاتنگی که با ایشان داشتم خلاف این ادعا را معتقد هستم.

در ادامه، مجری برنامه از معاون فرهنگی واحد علوم و تحقیقات، دکتر خلیل علی­محمدزاده برای ایراد سخنان خود دعوت نمود.

وی سخنان خود را با تبریک ولادت حضرت معصومه (س) به همه بانوان حاضر در مراسم آغاز نمود و گفت: نامگذاری این روز با عنوان روز ملی دختران، فرصتی است در تجلیل از دختران ارزشمند ایران اسلامی و به ویژه دانشگاهی که امیدوارم همواره و در همه مجامع سرآمد و سربلند باشند. ایشان از حق­شناسی دانشجویانی که شعر می­سرایند یا به شعر علاقمندند و باعث برپایی و گرمی چنین  محافلی می­شوند، سپاسگزاری کرد.

 وی در ادامه درباره  مرحوم امین­پور چنین اظهار کرد: امین پور مجموعه­ای از دلشکستگی­ها بود، در این مجلس از  حفاظت درکلام و بیان اوگفته شد، حدیثی داریم که حفاظت کلام را در رأس همه حفاظت­ها معرفی می­کند، بنا براین همه باید در حفاظت از کلام خویش کوشا باشیم.

وی ادامه داد: امسال بنا به فرموده رهبرمعظم انقلاب، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است، ای کاش همه ما  که ادعا
می­کنیم پیرو ولایتیم، به سهم خود بتوانیم رهنمودهای ایشان را به عمل تبدیل کنیم، در این صورت نظام حکومتی ما برترین نظام عالم خواهد شد.

ما بیانات راه­گشای بسیاری از مقام معظم رهبری می­شنویم، ولی به دلیل اینکه در خیلی از موارد به پیاده­سازی آنها در قالب طرح و مدل نمی­اندیشیم، جایگاه این سخنان در حد حرف می­ماند و متأسفانه کشور بهره­ی لازمه از آنها نمی­برد.

ایشان در باره اشعار امین­پور گفت: وقتی شعرهای قیصر را می­خوانم، احساس می­کنم چشمانش، چشمانم را می­بیند و شعرش با من حرف می­زند.

وی در ادامه یکی از اشعار امین پور را بدین شرح قرائت کرد:

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم­های دگر غیر از غم عشقت جدا کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم

چو نیلوفر عاشقانه چنان می­پیچم به پای تو

که سر تا پا بشکفد گل زهر بندم در هوای تو

به دست یاری، اگر که نگیری، تو دست دلم را دگر که بگیرد

به آه و زاری، اگر نپذیری، شکسته دلم را دگر که پذیرد

 

وی در خاتمه یکی از دست نوشته­های خود تحت عنوان « به اصالت ها نزدیک شو» را به شرح زیر قرائت کرد:

«به اصالت ها نزدیک شو»

در دنیایی که دستاویز بی­ثباتی در رای و عمل است، چگونه باید زیست.

به اصالت­ها نزدیک شو وصورتک­ها را رها کن.

از دورویی و تظاهر بپرهیز که صدالبته منفعتش به دردسرهای آن می­ارزد.

توان فراموشکاری یا چشم پوشی پدید­ه­ای مفید است، از آن غافل مباش.

تجربه تغییری است که دائم دستخوش تجدیدنظر است، قدری منعطف شو.

در مورد هرچیز شک کردی، در اهداف بلند مدت خود مصر باش.

خدایا سرانجام کار مارا خشنودی خود قرار بده.

در ادامه دانشجویان به قرائت اشعار خود پرداختند و قاری قرآن بار دیگر برای شادی روح آن مرحوم  قرآن خواند.

سپس دانشجویان دل نوشته­های خود را به مناسبت ولادت حضرت معصومه قرائت نمودند و استاد مصدق آنها را قضاوت نمود و به 5 نفر از برگزیدگان جوایزی از طرف معاونت فرهنگی اهداء گردید.

همچنین روزنامه کیهان در تاریخ ۱۴ بهمن ۸۶ در صفحه فرهنگ و مقاومت در مطلبی تحت عنوان آیا تو را توان شندین هست؟ به قلم آقای طالب به طور کامل به این مراسم پرداخته است

 

ضمنا  آقای طالب بعد  از حضور در دانشکده فنی مهندسی وضمن چندین دیدار مفصل بابقیه بچه های دانشکده های ادبیات دانشگاه تهران علم وصنعت و پیام نور و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم وتحقیقات تهران اعلام کردند دانشجویان اصولگرا در حرکتی متحد و منسجم  در انتخابات مجلس هشتم به جبهه متحد اصولگرایان رای خواهند داد لذا وبلاگ اعراف حمایت قاطع خود را از جبهه متحد اصولگرایان اعلام میکند فهرست جبهه  متحد اصولگرایان در تهران عبارتست از:

غلامعلي حداد عادل
مرتضي آقاتهراني
فاطمه آليا
لاله افتخاري
رضا اكرمي
زهره الهيان
اسدالله بادامچيان
محمد رضا باهنر
احمد توكلي
روح‌الله حسينيان
فاطمه رهبر
حميد رسايي
علي اصغر زارعي
علي‌رضا زاكاني
پرويز سروري
نسرين سلطانخواه
شهاب‌الدين صدر
طيبه صفايي
علي عباسپور
حسن غفوري فرد
حسين فدايي
حميدرضا كاتوزيان
محمد كوثري
مهدي كوچك‌زاده
عليرضا مرندي
غلامرضا مصباحي مقدم
علي مطهري
الياس نادران
حسين نجابت
بيژن نوباوه

یاعلی محمد حسینی پور 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:53  توسط گروه نویسندگان اعراف | 

يوهان هري، تحليلگر اينديپندنت در مطلبي در اين روزنامه نوشت: درست در حالي كه در پايان سال هاي رياست جمهوري بوش، نفس عميقي از روي راحتي مي كشيديم، اين اردك لنگ، لنگ لنگان به سمت خاورميانه رفت تا به من يادآوري كند همچنان نوكش پوشيده از اتم است. در حالي كه يك سال به رفتن بوش باقي است، او بر روي شن هاي عربستان مي ايستد تا اعلام كند كه ايران «حامي اصلي تروريسم در جهان است» و بايد «پيش از آنكه خيلي دير شود» با آن مقابله كرد. سپس «كواك كواك» كنان واژه هايي درباره صلح ميان اسرائيل و فلسطيني ها و «موفقيت» افزايش نيرو در عراق سر داد. بنابراين از اقدام سوم بوش در عربستان چه انتظاري مي توان داشت؟
همچنين روزنامه واشنگتن پست در گزارشي تحليلي از سفر جورج بوش به كشورهاي خاورميانه به تلاش هاي آمريكا براي جلب حمايت كشورهاي عرب براي مقابله با نفوذ روزافزون ايران در منطقه اشاره كرد و نوشت: بوش در تلاش براي جلب حمايت عليه ايران احتمالا تكان هاي سر مودبانه اي از سوي سران كشورهاي عرب دريافت خواهد كرد. اما نبايد اين را نشانه استقبال اين كشورها از سياست آمريكا تلقي كرد. چيزي كه سران كشورهاي خليج فارس به آن نياز دارند اين است كه آمريكا در ميانجي گري در برقراري صلح بين رژيم صهيونيستي و فلسطين موفق شود. نه اينكه درخواست هاي آنها براي برقراري صلح را به خاطر تمايلي عميق تر براي درگيري با ايران ناديده بگيرد.
واشنگتن پست اضافه كرده است: شك و ترديد كشورهاي عرب نسبت به دورنماي صلح يكي ديگر از دلايل تلاش اين كشورها براي كاهش تنش ها با ايران است.
سعودالفيصل: ايران تهديدي عليه ديگران نيست
سعودالفيصل جمهوري اسلامي ايران را همسايه اي مهم در منطقه خواند كه هيچ گونه تهديدي عليه كشورهاي ديگر نيست.
وزير امور خارجه عربستان در كنفرانس خبري مشترك با كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا در رياض آب سردي را بر روي تلاش اخير جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا براي منزوي ساختن ايران ريخت و گفت كه تشديد تنش به نفع هيچ يك از كشورهاي منطقه نيست.
به گزارش شبكه خبري العالم، الفيصل گفت: نفع ملي رياض در تعامل با ايران است.
وي اظهار كرد: ما با ايران رابطه داريم و با آنها گفت وگو مي كنيم و اگر هرگونه احساس خطري داشته باشيم ارتباطاتي داريم كه به ما اجازه مي دهد درباره اش گفت وگو كنيم. بنابراين ما از هرگونه مساله اي كه رئيس جمهور (بوش) مطرح مي كند استقبال مي كنيم و آن را از نقطه نظر خودمان درباره اش مذاكره خواهيم كرد.
رايس نيز در اين كنفرانس با نرم كردن سخنانش در قبال تهران گفت: ايران دشمن دايمي آمريكا نيست و مي تواند روابطش را با واشنگتن بهبود ببخشد به شرط آنكه از خواسته هاي هسته اي اش در بخش نظامي دست بردارد.
وي همچنين تاكيد كرد كه كشورش مخالفتي با استفاده ايران از توان هسته اي مسالمت آميز ندارد.
در همين حال يك نماينده پارلمان مصر در تجمع اعتراض آميز نمايندگان پارلمان عليه سفر بوش به اين كشور اعلام كرد: ما به هيچ وجه ائتلاف براي پشتيباني آمريكا عليه ايران را نمي پذيريم.
«جمال زهران» نماينده پارلمان مصر در اين تجمع طي سخناني گفت: ايران كشور متعادل اسلامي است كه در همسايگي ما قرار دارد و ما هرگز بر ضد ايران با آمريكا همكاري نمي كنيم.
«محمد سعد الكتاتني» رئيس فراكسيون جنبش «اخوان المسلمين» در پارلمان نيز از عدم استقبال مردم مصر از سفر بوش به منطقه خبر داد و افزود: ما در اينجا جمع شده ايم تا خشم مردم مصر از سياست هاي آمريكا و اعتراض آنها به سفر «جورج بوش» رئيس جمهور آمريكا به منطقه را به نمايش بگذاريم.
از سوي ديگر روزنامه نيويورك تايمز در مطلبي با اشاره به اظهارات ضد ايراني بوش در سفر به كشورهاي خاورميانه نوشت: بوش تلاش مي كند كشورهاي عربي را عليه ايران متحد كند اما آيا اين مسئله با توجه به حقيقت هاي موجود در خاورميانه امكان پذير است؟
اين روزنامه آمريكايي نتيجه گيري كرد به دليل ارتباطات قومي و اقتصادي رابطه كشورهاي عربي حوزه خليج فارس با ايران بسيار عميق است.
همچنين روزنامه روسي «نووي يه ايزوستيا» نيز در مقاله اي علت سفر بوش به خاورميانه را نگراني آمريكا از قدرت فزاينده ايران در منطقه دانست و نوشت: رئيس جمهور آمريكا طي اين سفر تلاش كرد نگراني خود را به حكومت هاي متحدش نشان دهد كه چندان موفق نبود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:8  توسط گروه نویسندگان اعراف | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 2:55  توسط گروه نویسندگان اعراف | 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام  جانسوز محرم گروه نویسندگان وبلاگ اعراف کار خود را به زودی آغاز خواهند کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 5:6  توسط گروه نویسندگان اعراف |